شکفته بود گلای کبود پیرهنم
نبوده ای که ببینی چقدر زخمه تنم
نبوده ای و من این جا غریب مرگ شدم
این اسکلت که تمرگیده پای گور منم
نچیده های تنم رو شغالها خوردن
تمام پر شده از کرم و سوسک تو دهنم
سه قطره خونو تنی که کشیده شد تا من
نگاه هرزه ی گرگی نشست رو این تن
نجس شدم - سگ ولگرد قصه ی شب شهر
که بو گرفته تنش از کثافتا نم نم
گلای پیرهنم له شدند و جرواجر
خزون زده به وجودم نمی کنی کفنم؟
تو رفتی و منو این جا غریبه ها کشتن
شبیه بوف شدم - کور و منگ- می لرزم
تو انزوای دلی که خوره خراشیده
برای پیرهنی که دلش چروکیده
شکفته میشه گلای کبود روی تنم
شکفته بود کبوده گلای پیرهنم